ღ دو همدم همیشگی ღ

زباغ خاطرم هرگز نخواهي رفت ومن هرگز نخواهم داد نگاه گرم مهربانت را به گل هايي كه مي رويند ومي خشكند

ســـلامــــ بهـــونـــــه قشــنگــــــــ مــــن بـــرایــــــ زنــدگــــیـــــ

مــــن و تـــــــو حـــــالا شــــــــــــدیمــ مـــــــــــــا

دوســتــتــــــ دارمــــ هـسـتـیــــ مـــنـــ 


+ تـاریـخ خواســـتگاریــــ و راضــــیــ شـــدن بـابـام +

۲۹/۱۱/۹۰

  خــــــــــدایا تـــــا ایــنجــا کــمکـــمون کــــــردی

ازیــــنجا بـــــه بعـــــدشم تــــنهـــامون نـــــزار

 

تـــاریخ نامــزدی 91/1/2

تاریخ عقد 91/7/26

تاریخ عروسی 91/8/5

تــــولد ثمـــره عــشق مــون :  دوم اسفند یا اخر بهمن ۹۳

 

|یکشنبه سی ام بهمن 1390| 8:55|پریسا

 تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول خیلی خیلی استرس دارم قلبم تو دهنمه ... 

خوچل کردم فقط یکم ... اخه خونه مامانم اینام از بابا خجالت میکشم . 

وگرنه حمید از در میومد باز با یه عروس مواجهه میشد غش میکرد . 

از بس استرس دارم قلبم تند تند میزنه دل درد گرفتم . خواهرم میگه  

خدا نکشتت انگار میخواد واسش خواستگار بیاد اینجوریه ... 

مامانم اومده الان منو دیده پشت کامم . نگام میکنه میگه انگار عروس  

به تخت شده وای نگاش کن . میگه میخوای بریم سر راش سر راهی 

منم احساسی باز اشکم در اومد . حمید بیاد چی میشه دیگه . 

الان مث قبل ازدواجمونم که میومد کوچه بالایی یواشکی دنبالم میرفتیم بیرون . 

خدایا شکرت .... به خاطر همه چی .... 

باقی شو بعد مینویسم خیلی دستام میلرزه ....  

 فقط دعا میکنم همه زن وشوهر ها همیشه عشق هم باشن و محبت بینشون روز به روز 

زیادترشه و هیچ وقت بهم خیانت نکنن...

|چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393| 19:3|پریسا|

 

خونمون رو خوشگل و تمیز کردم تا توبیای گلم . 

یه سری گل داشتم که میخواستم دوربندازم بعد اومدم باهاشون

یه حلقه گل درست کردم زدم رو در ورودی .

گلدونامونو تزئین کردم چیدم تو پانسیون .

منتظرم تا توبیای 

اینم عکساش 

 حلقه گل و گلدونها 

 

|چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393| 9:17|پریسا|

  

خیلی دلم برات تنگ شده عزیزم خیلی ......

گوشیمو که  نگاه میکنم و عکستو میبینم بهش بوسه میزنم  . اشک تو چشام 

حلقه میزنه . به امید خدا به سلامتی برگردی فدات شم . من و این وروجک وجودم

خیلی دلمون تنگ شده  اونم میدونه که تو نیستی .....

دیشب که زنگ زدی حرف میزدیم اونم تو شکمم تکون میخورد .

مخصوصا وقتی گفتی لباس براش خریدی من که خوشحال شدم و ذوق 

میکردم هیچ .... اونم همش تکون میخورد و حتما کلی ذوق میکرد .

من به خودم میبالم که همسری مث تو دارم حمیدم ...

و اینکه یه هدیه از تو درون وجودم ... 

عاشقتونم ....

|دوشنبه نوزدهم آبان 1393| 15:10|پریسا|

 

18200000

  

 شوهری که من دارم ...

چند شب پیش هوس سیب زمینی سرخ کرده کردم . گفتم حمید

نمیدونی چقدر هوس سیب زمینی کردم . اونم داشت فیلم نگاه میکرد 

پاشود سیب زمینی یه سینی اورد گذاشت جلوش پوست کند بعدشم 

رفت تک شعله رو اورد به بخاری وصل کرد نشست وسط اتاق جلو 

تلویزیون به سیب زمینی سرخ کردن . منو داشتی تو شوک بودم

هم فیلم نگاه کرد هم سیب زمینی سرخ کرد تو اشپزخونم نرفت .......

این قدر عشق کردم که نگوووووو 495019_flirtysmile4.gif... خیلی چسبید ترکیدم دیگه ...

همیشه با این کارات منو شرمنده میکنی عشقم .

خیلی دوستت دارم حمیدم 

|دوشنبه نوزدهم آبان 1393| 13:2|پریسا|

 

20100000

مــــنــ از تـــو دســتــــ نـــمیکشــــم کـــهــ ســخــت بــهـ دستـــــــ اوردمـــــتــــ

دیشب داشتم به مامانم میگفتم حتی اگه بهترین خانواده رو داشته باشی

هیچکس جای یه شوهر خوب رو نمیتونه بازم بگیره

محبتهایی که شوهرت میکنه یه سر سوزنشم شاید خانوادت نتونن برات بکنن

دوستت دارم حمید

 

|پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393| 11:2|پریسا|

خیلی بهم ریختم حوصله نوشتن ندارم .

حمیدم میخواد بره قشم واسه کار . این روزا کارو کاسبی شون خیلی خراب .

۲۶ هم سالگرد ازدواجمون خیلی موندم خیلی ...

من اصلا طاقت دوری ندارم میدونم داغون میشم ولی به روی خودمم نمیارم .

خدایا شکرت ....

|سه شنبه بیست و دوم مهر 1393| 11:53|پریسا|

 

  بالاخره لباس دخملمو تموم کردم . میخوام براش یه جوراب شلواری هم سربندازم

با یه تل سر که دیگه ست شه باهم .اینم عکسش که گذاشتم . دکمه هاش این قدر ملوس

شکل خرس بامزه اس . هی جلو شکمم میگیرم به حمید میگم نگاه کن دخترم داره قر میده

اونم میخنده این قدر ذوق میکنه که نگو .ساعت ده شب از ذوق پاشودیم رفتیم که یه کموا دیگه

بخریم بیایم ساق شلواریشو درست کنیم که بســـــــته بودش برگشیتیم .

 

|سه شنبه بیست و دوم مهر 1393| 11:28|پریسا|

 

09400000دیروز ظهر حمیدم اومدش خونه . منم کل خونه هارو داشتم با این شکم

گرد گیری میکردم وقتی دید میز وسط خونس گفت اینو کی برداشته گفتم خودم .

اخم کرد گفت بکن تا بچمون یه کاریش بشه!!!!

منم گفتم عزیزم تو که این قدر به فکر بچمون هستی من خسته شدم .

پاشو سالن و جارو بزن مبلا رو هم جابه جا کن بعد بخاریمونم بیار بزار سر جاش

هوا سرد شده . طفلی بعد نهار همه کارا رو انجام داد مبلای به اون سنگینی

 رو تنهایی بغل کرد و جابه جا کرد .

 

|یکشنبه بیستم مهر 1393| 12:15|پریسا|

 

   این قدر خوبی عزیــــــزم که هرچی از خوبی هات بگم و بنویــــسم بازم خیلی کمــــ

     منـــــ به خاطـــر داشتنت حـــمــیدم  و بچـــه ایـــــ که از تـــو درون وجودم داره رشــد میکنه

خـــدا رو شـــکر میکنــم گــلــم . 

دارم واسه دخترمون یه لباس بافتنی کچولو میبافم . اخه به دنیا که بیاد یه ماه به عید

هنوز واسه اون هوا ســـرد .

حتی تصمیم گرفتم واسه عیدش دست لباس خوشگل با تل و پاپوش درست کنم با

این نخ ظریفا . حتما عکس کارایی که براش میکنم میزارم تو وبم .

دوســـتــــتون دارم

از طرف مامان پریسا واسه عشقای زندگیم

08700000

 

 

|سه شنبه پانزدهم مهر 1393| 10:19|پریسا|

MiSs-A