X
تبلیغات
ღ دو همدم همیشگی ღ


ღ دو همدم همیشگی ღ

زباغ خاطرم هرگز نخواهي رفت ومن هرگز نخواهم داد نگاه گرم مهربانت را به گل هايي كه مي رويند ومي خشكند

ســـلامــــ بهـــونـــــه قشــنگــــــــ مــــن بـــرایــــــ زنــدگــــیـــــ

مــــن و تـــــــو حـــــالا شــــــــــــدیمــ مـــــــــــــا

دوســتــتــــــ دارمــــ هـسـتـیــــ مـــنـــ 


+ تـاریـخ خواســـتگاریــــ و راضــــیــ شـــدن بـابـام +

۲۹/۱۱/۹۰

  خــــــــــدایا تـــــا ایــنجــا کــمکـــمون کــــــردی

ازیــــنجا بـــــه بعـــــدشم تــــنهـــامون نـــــزار

 

تـــاریخ نامــزدی 91/1/2

تاریخ عروسی :91/7/26

 

تاريخ یکشنبه سی ام بهمن 1390سـاعت 8:55 نويسنده پریسا|

اغشتــــه به تو میشومـــــ

روحــــــم

نفســـــم

بـــند بـــند وجودمــــــــــــــ

وقتی درحصـــاربـــازوانـــــ مردانـــه اتـــــ تسلیــــمـــ نگاهـــتـــــ میشـــــم

دوســـــتــــ دارمـــــــ

تاريخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391سـاعت 16:55 نويسنده پریسا| |

 

کاش آن آینه ای بودم من

که به هر صبح تو را می دیدم

 
می کشیدم همه اندام تو را در آغوش


سرو اندام تو با آن همه پیچ آن همه تاب

آنگه از باغ تنت می چیدم

گل صد بوسه ناب


تاريخ دوشنبه هشتم اسفند 1390سـاعت 19:56 نويسنده پریسا| |

از آغـــــاز مــی گویــم برایتـــــــ :

از آنــ زمـــانـــ کــه بـــه تـــو رسیــدمـــــ

از عشــــق تـــا عقــــــل از عــــقل تــا شــــــعر

منـــــ تـــو را در لــحظـــه هـــایـــ تنهــــاییــــــ

از میانـــــــ نــوشــــتــه هـــایمــــ جســـــتمـــ

آنـــــ زمانـــــــــ کـــه نــگاه هــــا برایــــــم معــنــــا نداشــــتــــ

آمـــــــدیـــــــــ

و مــعنـــایـــــ دوبـــــاره بـــه تصــــورمـــــ دادیــــــــ

مــعنــــایـــــ عشـــــــق دوبــــاره مــــعنــــایـــــ نفســـــــ کشیدنــــــ در هــــوایــــ عشــــــق

مــــعنـــایـــــ زنـــدگیــــــــ....


تاريخ چهارشنبه سوم اسفند 1390سـاعت 8:37 نويسنده پریسا| |


 

کی می خواد مثل تـــــــو باشه ،مثل تـــــــو که بی نظیری

مثل تـــــــو که با نگاهت ، منو از خودم می گیری

کی می خواد مثل تـــــــوباشه ،مثل تـــــــو که تکیه گاهی

تـــــــو به داد من رسیدی،توی تردید و سیاهی

همه چی از تـــــــو شروع شد،همه چی با تـــــــو تمومه

چرا دنیارو نبینم ، وقتی چشمات روبرومه

عشق تـــــــو پناه آخر ، واسه قلب نیمه جونه

کی می خواد مثل تـــــــو باشه ، کی مثل تـــــــو مهربونه

وقتی که چشای خیسم، دیگه جایی رو نمی دید

جزتوهیچ کس تـــــــو دنیا، حال و روزمو نفهمید

همه چی از تـــــــو شروع شد،همه چی باتـــــــو تمومه

چرا دنیارو نبینم ، وقتی چشمات روبروم

 

 

تاريخ شنبه بیست و نهم بهمن 1390سـاعت 22:18 نويسنده پریسا| |

 

هستی من

برای این که واژها رو کنار هم بچینم ذهنم یاری نمیکنه

ولی یه حسی بهم میگه که باید یه چیزی بنویسم

واسه یه کسی ، کسی که همه وجود منه

اینجا واسه این که بخوام بگم چقدر دوست دارم احساس میکنم فضا کمه

هستی من همه زندگی منی ، من با تو خوشم

این شوخ و شنگ بودن من همش به خاطر وجود توست

وقتی نبودی

دنیا برام یه بن بست بود و بس

هستی من دوستت دارم

 

تاريخ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390سـاعت 23:8 نويسنده پریسا| |

هستی من

حریم امن بازوانت بهترین جایگاه برای آرامش من است

من این حریم را دوست دارم

وقتی میان بازوانت مرا میگیری انگار که دنیای من همین آغوش توست

من این حریم را دوست دارم

مرا در آغوش بگیر که من محتاج این آغوش تو هستم   

تاريخ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390سـاعت 17:33 نويسنده پریسا| |


منو ببخش هستی من

شاید قدر دوست داشتن تو رو ندونستم ...!

ولی الان به خدا خوب میدونم از خودش بپرس اون شاهد منه !

یه خورده تقصیر من ، یه خورده تقصیر تو ... ولی هرچی بود خوب بود تموم شد .

شاید باید تمام این اتفاقات میوفتاد تا قدر هم دیگر رو بدونیم .

ترسم ازین بود که شاید دوستم نداشته باشی دیگه عشقی از من تو دلت نباشه !!

ولی بعد اون همه مدت که همو دیدیم چشام تو چشات افتاد ،دلم صداش دراومد

فهمیدم که چی به سرمون اومده ، بعدشم که خواب تو می دیدم .

میدونستم که آخرش بازم (من و تو) 

دلم برات تنگ شده ،دلم میخواد توی جمع با اون چشای معصومت زل بزنی تو چشام

تا بازم همه به عشق بین من و تو پی ببرن.

دوست دارم روز ولن با هم باشیم .

تو چشام نگاه کنی شعر داریوش رو برام بخونی (اگه چشمات بگن اره هیچ کدوم کاری نداره )

دیگه ما  برای همیشه برا هم می مونیم .عزیزم حالابهتر از هر وقتی قدر تو میدونم

فکر کنم امشب دیگه با خیال راحت بخوابی عزیزم

  دوست دارم هستی من

تاريخ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390سـاعت 22:35 نويسنده پریسا| |


با رمز بین خودم و خودت شروع میکنم  . . . . . هستی

سلام هستی من !

وقتی مرا به اغوش کشیدی ومیان بازوهایت گمم کردی فقط میخواستی مرا به دام بیندازی؟!

به قول م. ج ! آرنولدت اومد

و من قند تو دلم آب میشود.

اگر اشتباه نکنم بوی عطرت را این روزها در همه جا استشمام میکنم

 راستی هنوز موهایم را کوتاه نکرده ام به عشق تو

به عشق تو انها را هر روز روی شونه هایم میریزم و به یاد تو انها را شانه میکنم

کوتاه نکردم که شاید بیای و نوازششان کنی

 

 

 


 

بهم بگو که داری برمیگردی !!! بگو که هنوز به یاد روزهای باهم بودنمان هستی

غریبه از نگاه من همه چیز را خواند و اب پاکی را روی دستم ریخت .

میخواهی بگویی که تو نگاه مرا نخواندی! به حسی که به تو داشتم شک داشتی؟؟

.

.

.

اما اگه قرار نیست برگردی چرا توی دلم هنوز نوری زو زو میکند؟؟

چرا هنوز امیدم را از دست نداده ام؟

هنوزم به امدنت امید دارم و منتظرت هستم

میدانم که می آیی! در معرفت بین دیگران شهره شده ای، لغب فردینم که به تو دادن

هر چه زمان میگذرد نور امید در دلم بیشتر میشود .

بیا هستی من ....

همیشه عاشق

تاريخ جمعه چهاردهم بهمن 1390سـاعت 22:5 نويسنده پریسا| |


صفای قدمت!

این بار هم منت گذاشتی وپا به خواب ما گذاشتی؟!!!

خیلی وقت است که روزها را به شب میرسانم به امید این که بخوابم بیایی ...!

بالاخره آمدی جانم به قربانت !...

منتظر بودم که بیای و مث همیشه از خواب بیدار شوم و به سراغ تعبییر خواب بروم

کتاب را با شوق باز کنم و تعبییر بوسه را بببینم ، با این که کتاب تعبییر خواب را حفظ

شده ام ، اما وقتی کتاب را باز میکنم و تعبییر بوسه را میبینم کلی ذوق میکنم و ارام

میشوم .

این بار هم مث همیشه یکدیگر را بوســــــــــــــیدیم .

راستی دقت کردی این بار ساکت و ارام بودم و بهانه نمیگرفتم !!!!

فقط و فقط به این فکر میکردم که از فرصت استفاده کنم و عشق بورزم .

حالا معنی یه ثانیه را خوب میفهمم .

دیدی این بار به هرچه خواستی تن دادم !...

نه .......!!

این بار خودم خواستم ،باتمام وجودم خواستم

فکرکنم بعد این همه مدت تنبیه شده بودم !

خودتو هم از من بدتر بودی ..... این روزها به تو هم سخت گذشت ؟

توهم قدر روزهای باهم بودنمان را فهمیدی ؟

خدا کند خوابم هرچه زودتر تعبییر شود ...

قول میدهم که بیایی باز هم ساکت و ارام باشم ... بهانه نگیرم

تو فقط از من بخواه ... من همان میشوم که میخواهی

خودم را میسپارم به تو !!

تو فقط بیا

تو بیا و ثابت کن که مرا میخواهی

من همان میشوم که تو میخواهی

همیشه عاشق

تاريخ دوشنبه دهم بهمن 1390سـاعت 9:53 نويسنده پریسا| |

miss-A